۱۳۹۳ شهریور ۲۸, جمعه

راهنمای ترجمه: ادبیات مقامات در جمهوری اسلامی

کلمات : معنی واقعی کلمات

ملت ایران: من و همفکرانم
ملت ما: من و همفکرانم
 مردم: من و همفکرانم
جمهوری اسلامی ایران: من و همفکرانم
دشمن/دژمن: بقیه کشورهای کره زمین منهای 5
استکبار جهانی: بقیه کشورهای کره زمین منهای 5 
کشورهای دوست: آن 5 تا
رابطه بر اساس احترام متقابل: حمایت کنید تا نفت بگیرید
ایادی استکبار: مخالفین ما
فریب خوردگان: دوستان دیروز
بی بصیرت: دوستان دیروز
خوارج/ناکسین: دوستان دیروز
حضرت امام: آس حکم
به سزای اعمالشان/خیانتهایشان/جنایاتشان برسانیم: اعدام
اجرای عدالت: اعدام
مجازات: اعدام
ژر:شعر
انتخابات: موعد تسویه حساب و بازتوزیع قدرت در درون رژیم
مردم پدر اینها را در خواهند آورد: بسیج را میفرستیم سر و صدا کنند
خود مردم نخواهند پذیرفت: اصلاح طلبان حکومتی را میفرستیم سر و صدا کنند
حمایت جهانی: نایاک و شرکای خارج را میفرستیم سر و صدا کنند
احساس خطر: دوشواری در راه است
مقاومت/ ایستادگی: کمی تحمل پیش از خم شدن
ارتش: سپاه
اقتصاد/بورس: سپاه
صادرات: نفت
واردات: همه چیز منهای نفت
ددمناشن: داداشم اینا 
بهتر است/ ترجیحا/ حدالامکان: باید 
مقام معظم رهبری: خط نگهدار
ائمه جمعه: اسپیکرهای ایشان
کیهان: بلندگوی دستی ایشان
صدا و سیما: آمپلی فایر ایشان
نوشیدن جام زهر: دگمه ی گه خوردم را فشار دادن
نکته: در این گونه ادبیات صفت تفضیلی "تر" وجود نداشته تنها صفت افضل یا "ترین" کاربرد دارد. همچنین واژه های "نمیدانم"، "شاید" نیز در قرون میانه از این زبان حذف شده است.

۱۳۹۳ شهریور ۲۷, پنجشنبه

سخنی با نوجوانان

 اگر تاریخ پیشرفت و تکنولوژی انسان را به قطارهای شهر بازی تشبیه کنیم، در حال حاضر ما در یکی از مراحل "یوووووهوووووووووهوووووو!" به سر میبریم. بگذارید توضیح بدهم.
اگر میبینید پدربزرگ و مادربزرگتان با تکنولوژی هیچ میانه ای ندارند و حتی مدیریت کنترل از راه دور تلویزیون برایشان سخت است، یا پدر و مادرتان تا این اندازه سرگردان هستند و از هر کاری که میخواهید بکنید، هر بازی کامپیوتری که میخواهید بخرید، و هر نوع جدید موسیقی که میخواهید گوش بدهید وحشت دارند، دلیلش این است که در مجموع طول تاریخ جهان، به اندازه 50 سال عمر آنها تحولات تکنولوژیک اتفاق نیافتاده. بنده زمانی را یادم هست که ما نامه مینوشتیم. با خودکار. تلفن خانگی نداشتیم و دوستی در اروپا داشتیم که دو ماه طول میکشید تا نامه هایمان برود و برگردد. (نامه همان ایمیلی است که مانیتور دورش نباشد). بعد تلفن زیاد شد. معمولا یک دانه بود در خانه. توی اتاق هال یا پذیرایی، یا حتی در چند اتاق ولی اوایل فقط با یک خط تلفن. جان؟ یک خط تلفن چیست؟ توضیح میدهم. یعنی وقتی از اتاقتان داشتید با دوست پسر یا دخترتان حرف میزدید، مادرتان از آن اتاق گوشی را برمیداشت و شروع میکرد شماره گرفتن! بعد شما باید داد میزدید "ماماااااااان گوشی رو بذاااار! دارم حرف میزنننم" بعد مامانتان شاکی میشد و پشت تلفن جلوی دوست پسر/ دخترتان شروع میکرد بحث کردن که این چه طرز حرف زدن است و ....خلاصه اصن یه وضی. خانواده های زیادی سر این موضوع از هم پاشیدند. یاد و خاطره شان گرامی. این را هم بگویم که در زمان ما از دید خانواده ها فقط پسرها دوست دختر داشتند، دخترها دوست پسر نداشتند، حتی اگر داشتند. 
بازی کامپیوتری در زمان کودکی ما آتاری بود و کمی بعد تر میکروجنیوس یا نینتندو. آتاری یک بازی داشت که توی آن یک خط کوچک عمودی سمت راست تصویر بود، یک خط کوچک سمت چپ. بعد یک توپ بینشان رد و بدل میشد و اینها باید از دیواره تصویر سمت خودشان دفاع میکردند. هیجان مفرط بود آقا. هیجان. بسیاری از والدین به خشونت این بازی و تاثیر آن بر کودکان اعتراض کردند. من یادم نمیرود، پسر دایی ام تحت تاثیر این بازی تا 10 سالگی با کله میدوید سمت هر دیواری که یک نفر جلویش ایستاده بود. 
فکر کنید در آن اوضاع و احوال، اینترنت سر و کله اش پیدا شد. نه این اینترنت مخوف الان. دو تا رکاب دوچرخه بود که به کیس کامپیوتر وصل میشد و شما باید پشت میزتان هی رکاب میزدید تا اینترنت از کار نیافتد. (این بخش نیاز به تایید دارد). زمان ما اینترنت شما تمام میشد. بله تمام میشد. بعد باید میرفتید بازار و روی یک کارت چند ساعت اینترنت میخریدید. وقتی روی صفحه ای کلیک میکردید میتوانستید بروید شام بخورید و برگردید تا صفحه باز شود. بعد در عرض چند سال، اینترنت این چیزی شد که الان هست. الان از آن سوی دنیا در عرض چند ثانیه با یکی این طرف دنیا بصورت تصویری صحبت میکنید. متوجه هستید؟ تصویری. از آن چیزهایی که در کتابهای ایزاک آسیموف بود! پدر و مادر شما دارند در دنیایی زندگی میکنند که وقتی بچه بودند در کتابهای علمی تخیلی خوانده بودند. وقتی میگویم اگر تاریخ پیشرفت و تکنولوژی انسان را به قطارهای شهر بازی تشبیه کنیم، در حال حاضر ما در یک از مراحل "هوووووووووهوووووو" به سر میبریم، یعنی زمانی که یک سربالایی بزرگ (تاریخ بشر تا قرن بیستم) را پشت سر گذاشته ایم و توی یک سرازیری افتاده ایم و داریم از شدت سرعت جیغ میزنیم. پدر و مادر و پدربزرگ و مادر بزرگ شما الان در چنان وضعیتی قرار دارند. دور و برشان اینقدر همه چیز به سرعت دارد عوض میشود که صورت آنها در حالت جیغ دائمی قرار دارد. کمی درکشان کنید. برایشان چیزها را توضیح بدهید. هیچ نسلی در تاریخ تا این اندازه از نسل بعدی خودش فاصله نداشته. گناه دارند بخدا.

۱۳۹۲ اسفند ۱, پنجشنبه

مکدونالد و نوستالژی بابلسر

رفته بودم مکدونالد. ماهی یک بار اجازه دارم فست فود بخورم. توی صف ایستاده بودم. داشتم به این فکر میکردم که زندگی رو ببین. 4 سال پیش توی بابلسر داشتم قدم میزدم. بی امید، داغون، چه برما گذشت این سالها، چی شد که از تورنتو سر در آوردم. هنوز ذهنم مشغول بود که نوبتم شد. 
صندوقداره گفت: ?Can I help you
من یه آهی کشیدم و گفتم: ?I don't know, can you
طرف داد زد: !Next

۱۳۹۲ دی ۲۶, پنجشنبه

توصیه ایمنی 67: در باب غیبت و افتادن در پوستین خلق

    1-  غیبت کردن مانند سیگار کشیدن است: برای همه ضرر دارد، ولی حال میدهد، بعضی وقتها عواقب آن با تاخیر خود را نشان میدهند، و همانند سیگار باعث جمع شدن یک گروه کوچک به دور هم از بین یک جمع بزرگتر میشود.
2-     هنگامی که چانه تان گرم می شود و غیبت را شروع میکنید، مراقب رابطه شخص شنونده و شخص مغیوب (مورد غیبت) باشید. حتی احتمالات عجیب را هم در نظر بگیرید.
3-     هنگام غیبت سعی کنید ابتدا یک سامری و جمع بندی کوتاه از موضوع غیبت را ارائه کنید و در صورت بازخورد مثبت از شنوندگان به بسط و گسترش و شاخ و برگ دادن بپردازید.

4-      عموما سعی کنید فقط با بهترین دوستانتان غیبت کنید و درباره بهترین دوستانتان غیبت نکنید. کسی که پیش شما غیبت دوست نزدیکش را میکند، پیش دوست نزدیکش شما را (غیبت) میکند.

۱۳۹۲ دی ۱۳, جمعه

رفع تکلیف


دوستان هی میگن چرا چیزی نمینویسی. گفتیم به مناسبت سال نو یک سر بزنیم اون اعماقِ تَه، ببینیم چه خبره: حقیقت اینه که دوستان خیلی به ما لطف دارن وگرنه ما عددی نیستیم. البته این رو که میگم دارم تواضع میکنم، وگرنه هم من میدونم، هم شما واقفید که بدون من چرخ گردون دچار نقص فنی شده و "عین" از "معنی انسان" جدا میشود و آنچه می ماند همان است که می ماند.
امروز صبح که داشتم "آب توالت را سبز میکردم" (توضیح: دوستان گفتند تو خیلی آی کیوت بالاست. خیلی شاخی. درک بعضی رفرنس های طنزت خیلی سخته، اعصاب توضیح دادن را هم نداری و در نتیجه به خواننده ممکنه این حس را بدهی که تو نگاه از بالا داری یا اگر خواننده مطلب رو نفهمه خنگه. پس باید توضیح بدی برایش. من انصافا نقد پذیرم، این رفرنس هم خیلی سخت است. پس توضیح میدم: ببینید عزیزان، ما همیشه مایع تمیز کننده می ریزیم توی تانکر توالت فرنگی، در نتیجه آب توالت در حالت عادی همیشه آبیه، اوکی؟ حالا رنگ آبی با اضافه کردن چه رنگی سبز میشه؟ آفرین بچه های من. حالا توی توالت اون رنگ از کجا میاد؟ آباریکلا عسل بابا. نگرفتی هنوز؟ ااااااااه، دوستان یکی به این خنگِ کودن حالی کنه!)* خلاصه در حال رنگ آمیزی داشتم فکر میکردم که اگر سگ های باکسر انگلیسی حرف میزدن آیا از اینکه باکسر یه جور شورته شاکی میشدن؟ آیا اگر گاوها فارسی میفهمیدند، باز هم میگفتند ما، یا فقط منم منم میکردند؟ 

وقتی که نان را از هر طرف بخوانی نان است، پس به "اِریک" خیلی ظلم شده. (توضیح: اینجا یک بازی طنز جدید کرده ایم و کلمات داخل گیومه را باید برعکس بخوانید) حالا جواب "سکان" و "توپاک" را کی میخواهد بدهد نمیدونم. فقط اینو میدونم که سُکراتس (سقراط) و "هرتزوگ" شدیدا مخالف اینگونه بدعت گذاریهای غیر مسوولانه بوده اند. البته "نیکوس کازانتزاکیس" در این زمینه نظر خاصی نداشته. (توضیح: نیکوس کازانتزاکیس برعکسش چیز خاصی نمیشود. طنز آن در این است که اینجا اصطلاحا شما سرکار رفته اید یا به دیالکت جوانان امروز، اسکل شده اید. محض احتیاط جد و آبادته!)

قبول دارم. انصافا بدون توضیحات سخته. خلاصه برای اینه که نمینویسم.
سیاوش