۱۳۹۲ دی ۱۳, جمعه

رفع تکلیف


دوستان هی میگن چرا چیزی نمینویسی. گفتیم به مناسبت سال نو یک سر بزنیم اون اعماقِ تَه، ببینیم چه خبره: حقیقت اینه که دوستان خیلی به ما لطف دارن وگرنه ما عددی نیستیم. البته این رو که میگم دارم تواضع میکنم، وگرنه هم من میدونم، هم شما واقفید که بدون من چرخ گردون دچار نقص فنی شده و "عین" از "معنی انسان" جدا میشود و آنچه می ماند همان است که می ماند.
امروز صبح که داشتم "آب توالت را سبز میکردم" (توضیح: دوستان گفتند تو خیلی آی کیوت بالاست. خیلی شاخی. درک بعضی رفرنس های طنزت خیلی سخته، اعصاب توضیح دادن را هم نداری و در نتیجه به خواننده ممکنه این حس را بدهی که تو نگاه از بالا داری یا اگر خواننده مطلب رو نفهمه خنگه. پس باید توضیح بدی برایش. من انصافا نقد پذیرم، این رفرنس هم خیلی سخت است. پس توضیح میدم: ببینید عزیزان، ما همیشه مایع تمیز کننده می ریزیم توی تانکر توالت فرنگی، در نتیجه آب توالت در حالت عادی همیشه آبیه، اوکی؟ حالا رنگ آبی با اضافه کردن چه رنگی سبز میشه؟ آفرین بچه های من. حالا توی توالت اون رنگ از کجا میاد؟ آباریکلا عسل بابا. نگرفتی هنوز؟ ااااااااه، دوستان یکی به این خنگِ کودن حالی کنه!)* خلاصه در حال رنگ آمیزی داشتم فکر میکردم که اگر سگ های باکسر انگلیسی حرف میزدن آیا از اینکه باکسر یه جور شورته شاکی میشدن؟ آیا اگر گاوها فارسی میفهمیدند، باز هم میگفتند ما، یا فقط منم منم میکردند؟ 

وقتی که نان را از هر طرف بخوانی نان است، پس به "اِریک" خیلی ظلم شده. (توضیح: اینجا یک بازی طنز جدید کرده ایم و کلمات داخل گیومه را باید برعکس بخوانید) حالا جواب "سکان" و "توپاک" را کی میخواهد بدهد نمیدونم. فقط اینو میدونم که سُکراتس (سقراط) و "هرتزوگ" شدیدا مخالف اینگونه بدعت گذاریهای غیر مسوولانه بوده اند. البته "نیکوس کازانتزاکیس" در این زمینه نظر خاصی نداشته. (توضیح: نیکوس کازانتزاکیس برعکسش چیز خاصی نمیشود. طنز آن در این است که اینجا اصطلاحا شما سرکار رفته اید یا به دیالکت جوانان امروز، اسکل شده اید. محض احتیاط جد و آبادته!)

قبول دارم. انصافا بدون توضیحات سخته. خلاصه برای اینه که نمینویسم.
سیاوش

۱۳۹۲ آذر ۴, دوشنبه

نامه

فرزندم
تنبلی را قدر بدان.
تنبلی موجب خلاقیت های زیادی شده
مثل اختراع کنترل از راه دور
یا تقلید در دین
و حتی سزارین!*
بازی بسکتبال هم
احتمالا اختراع یک آدم تنبل بوده
که آشغالش رو توی سطل پرتاب میکرده.

از نامه های یک سکسیست کافر

*دوستان فمینیست توجه داشته باشن که کاراکتر یک آدم سکسیست هستش و لزوما حرفاش منطقی و عادلانه نیست. جان من بیاین دوست باشیم.

۱۳۹۲ آبان ۱۶, پنجشنبه

حسین، زینب، ابولفضل، از اون زاویه


به مناسبت اینکه امروز فهمیدیم محرم فرا رسیده، بعنوان یک ایرانی که سالها مجبور بوده وانمود کند روایت شیعه درباره عاشورا را قبول دارد، قصد داریم یک معرفی نامه کوتاه برای این ماه و بازیگران اصلی اش بنویسیم:

الف: امام حسین: ایشان یکی از برجسته ترین شخصیتهای شیعه هستند. دلیل برجستگی ایشان این است که وقتی مردم کوفه ایشان را برای خلافت به کوفه خواندند، ایشان پا برهنه و بدو بدو با اهل و عیال راه نیافتادند که بروند کوفه (الان دوستان به بنده اشاره کردند که، بله، ایشون راه افتادند) و از دشمن فریب نخوردند (...ظاهرا خوردند)، و در جنگ دشمن را شکست دادند ( عجب، اینجور که از اتاق فرمان به من اشاره میکنند، ظاهرا ایشان شکست مفتضحانه ای خورده اند)، و پس از شهادت، ایشان مانند عیسی مسیح دوباره زنده شدند و دشمن را ناکام گذاشتند (جان؟ بله ظاهرا ایشان مُرده ماندند و دشمن را بسیار شادکام گذاشتند و حتی کله شان را در مهمانی یزید اینا در یک سینی سرو کردند بعنوان اُردِرو). با توجه به ادله بالا، هنوز از منشاء برجستگی ایشان دلیل دقیقی در دست نیست.
تمام حدیث هایی که از ایشان وجود دارد درباره شهادتشان است. ظاهرا ایشان از شهادتشان خیلی سورپریز شده بودند.

ب. زینب: خواهر امام حسین که ظاهرا دارای صدایی بسیار کلفت و سبیل و حتی ریش بوده است (بنده یک بار ایشان را بعد از تعزیه دیدم، سیگار هم میکشید). برجستگی ایشان در این بوده که یک پیرزن بوده که وقتی برادرش را کشتند، به قاتلانش کلی حرفهای توهین آمیز زده، و اکثر تاریخدانان خارجی، اروپایی، و حتی غربی خصوصا کنت چاکیولا از رفتار این پیرزن در عجب هستند. چون همه میدانند که پیرزنان و پیرمردان به صورت ژنتیکی بسیار منطقی هستند و بهیچ وجه هم توانایی غر زدن ندارند، در نتیجه رفتار ایشان واقعا خرق عادت بوده است.

ج. ابالفضل: ایشان فامیل دور امام حسین بوده اند. برخلاف باقی ائمه و دوستان، از ایشان هیچ ردی در تاریخ نیست غیر از اینکه یک بار برای آب آوردن رفته اند و در این امر نیز موفق ظاهر نشدند و طی یک سری عملیات محیر العقول ژیمناستیک و از دست به دست و از دست به دندان کردن مشک آب، کشته میشود. ، ظاهرا حتی یک بار هم حرفی از ایشان صادر نشده که کسی نوشته باشد. احتمالا یا آی کیوی بالایی نداشته اند، یا قلم کاغذ دم دست نبوده است.

د. مسلم بن عقیل: ایشان نقش تکست مسیجی را برای امام حسین بازی کردند که در پندینگ ماند و هیچوقت دِلیوِر نشد.

ه. عاشورا: ظاهرا کوبیدن ضرباتی با کف دست بر سر و با زنجیر بر پشت، در یادآوری وقایع عاشورا بسیار موثر است. در سطوح تخصصی تر از قمه، چکش، و اره برقی نیز استفاده میشود. برخی از دانشمندان بحث کرده اند که خواندن و نوشتن کتاب درباره وقایع عاشورا، برای یادآوری این وقایع کافیست و نیازی به سادومازوخیسم وجود ندارد، ولی عموما فرق سر این دانشمندان توسط دانشمندان مخالف شکافته شده است.

۱۳۹۲ مهر ۱۶, سه‌شنبه

خامنه ای در فیس بوک

عزیزان و مریدان سلام! الان ساعت 4 صبح در تهران، 3 صبح در نجف، 7:40 دقیقه در شانگهای و 9:20 دقیقه در تورنتو است. نمیدانم کجا هستم، چون سر شب آقای حداد آمدند و نشستیم پای بساط و فکر کنم جنسش ناخالصی داشت. مستراح رفتم ولی پس از کلی مجاهدت اتفاق خاصی نیافتاد و خسته و دل شکسته بیرون آمدم. فردا صبح چندین جلسه دارم، یک جلسه دیگر هم دارم که در آن فقط خودم نیستم و چند نفر دیگر هم حضور دارند. خواستم سلامی عرض کنم و بگویم هایل هیتلر، ساک ایت نتانیاهو! 



کامنتها:
پرتعلی مشعوف زاده: ما واقعا خوشحالیم از این که مقامات ما بلدند بنویسند و حتی بخوانند. درود بر شما فرزندان ایران خانم و ممد آقا. 
کمند گیسو قشنگ: آقای خامنه ای، فکر کنم به شما افتخار میکنیم. هنوز از دلیل و چگونگی آن خبری به دستمان نرسیده.
کوروش اشتباه آمدگان: تبریک میگویم که توانستید تابوی رژیم سفاک جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه کثیفش را در استفاده از فیس بوک بشکنید. 
شامبیز کم انتظار: آقای خامنه ای، من از منابع موثق شنیده ام که شما پس از مستراح رفتن دستهای خود را می شویید و گاه دیده شده که در دستشویی فین هم میکنید. امیدوارم چنین حرکاتی نمایشی نبوده و این روند ادامه داشته باشد. 
حداد: آقا من هنوز حالم بده. شما مشکلی براتون پیش نیومد؟
کاظم مغیوظ نژاد: ای به گور پدرت قاتل لعنتی، ای بمیری بی شرف، ای مردم چرا اینقدر خوشحالین شما؟ ای پدرسگ، ای مرگ، هارهارهار.
منوّر حسین ماله کشان: متاسفانه جنس بد در بازار زیاد شده. 

۱۳۹۱ اسفند ۱۲, شنبه

آلبوم خاطرات 3



کلاس دوم دبستان بودم. امتحان دینی داشتیم. هرچی نگاه میکردم به سوالات میدیدم بیشترشان را بلد نیستم. یکهو یادم آمد که کتاب دینی همراهم است. کتاب را در آوردم و جواب سوال را پیدا کردم و نوشتم. چند دقیقه بعد باز برای یک سوال دیگر همین کار را کردم. بعد با تعجب به بقیه نگاه کردم که چطور داشتند زور میزدند که جوابها یادشان بیاید. پیش خودم میگفتم یعنی هیچکدامشان کتاب نیاورده اند؟ خلاصه، سوال چهارم یا پنجم را داشتم در می آوردم که یکهو بقل دستی ام (اسمش الدنگ رضاییان بود اگر اشتباه نکنم، یا شاید میلاد رضاییان بود، درست یادم نمیاد) داد زد که خانوووم اییزه (با صدای این بچه های لوسی که میخواهی با لگد بیافتی به جانشان و تبدیل به لکه روی دیوارشان کنی) اینا دارن تقلب میکنن! من کلمه تقلب را در آن زمان شنیده بودم و میدانستم چیز بدی است. ولی دفینیشن و مفهومی برایش نداشتم. گیج برگشتم و جولیوس سزار وار به این بروتوس الدنگ نگاه کردم. خانم آمد، گوش من از اینجا به بعد شد کنترل پنل من برای مسوولین مدرسه. شما یادتان نمی آید، یک زمانی، قبل از اینکه مدرسه غیر انتفاعی دربیاید، مدارس فقط عمومی بودند و در آنها ابزار آموزشی، گوش و پس گردن بچه بود. خانم امینی من را از طریق گوشم کشید و برد بیرون و داد دست مدیر مدرسه که اتفاقا صاحبخانه ما هم بود و رابطه خیلی خوبی داشتیم.
نفس راحتی کشیدم. آقای معمایی (مدیر) من را از دست این معلم زبان نفهم و بیرحم نجات میدهد.* هنوز چغلی معلم تمام نشده بود که آقای مدیر یک نر و ماده خواباند تو صورتم که مغزم از گوشم پرید بیرون و چسبید روی شیشه دفتر. اینقدر من را تکاند و سابید و چلاند که تمیز شدم براق! زنگ تفریح شد و معلم ها تک تک آمدند دفتر. هرکدام از راه میرسیدند اول میپرسیدند این چرا اینجاست، بعد بسته به مرامشان از پس گردنی تا سرتکان دادنی حرامم میکردند و میرفتند. مدرسه که تمام شد من گریان رفتم خانه و آقای صاحبخانه/مدیر برای مادرم توضیح داد که من چه جنایت شنیعی مرتکب شده ام. وقتی رفت من از مادرم معنی تقلب را پرسیدم و متوجه شدم که نمیتوان سر امتحان کتاب باز کرد.
نتیجه اخلاقی: اگر یک بچه 7 ساله (من 6 ساله رفتم کلاس اول) یک اشتباهی کرد، نگیرید عین سگ هار بزنیدش، شاید نمیداند دارد چه میکند. اول برایش اشتباهش را توضیح بدهید، بعد عین نمد بکوبیدش که یادش نرود.
نکته: درس دینی کلاس دوم هنوز تو حلقم.

*قصد توهین به معلم عزیزم را ندارم. ولی آن زمان این افکار از ذهنم میگذشت.