۱۳۹۱ اسفند ۵, شنبه

آلبوم خاطرات 1


یازده سال پیش در چنین روزهایی ما شلاقیده شدیم. نخیر آقا، خبری نبود، لب ساحل داشتم راه میرفتم، تازه با دو نفر. ییهو یارو آمد که رابطه نامشروع دارید. هرچی گفتم آقا بخدا من عرضه و توانایی روانی رابطه نامشروع با دونفر را ندارم گوش ندادند. حتی اول گفتم یکیشان دخترخاله ام است. یارو گفت خوب باشد، مگر محرم است؟ کم آوردم. شب بازداشتگاه، فردا دادسرا. قرار بود 80 تا بخوریم. قاضی کشو میزش باز شد و 50 هزار تومان رفت تویش و ما 30 ضربه خوردیم. ضربه ای هزارتومان، نرخ آزادش هم همین بود آن زمان، نرخ دولتی را نمیدانم. ولی انصافا شرع اسلام هم مایه کاری به صرفه است. خلاصه دخترها از روی کاپشن خوردند، من از زیر پیراهن. پدرم آمده بود دنبالم. من را که دید خندید. گفت تازه مرد شدی. خواستم بپرسم که تماس شلاق و ماتحت بنده چگونه در فرآیند بلوغ تاثیر گذار است؟ دیدم مثلا دارد به ما حال میدهد. هیچی نگفتم. خندیدم. رفتیم شیرینی خریدیم و رفتیم خانه. بتادین زدیم و الکل سفید قاطی با آب انار خوردیم. دوای بسیاری از دردهای پرولتاریا در آن زمان الکل سفید بود مخلوط با چیزهای دیگر. شما یادتان نمی آید.
آن روز بود که من افتادن دوزاری ام را حس کردم.


۱۳۹۱ دی ۲۶, سه‌شنبه

انتقال موقت

عزیزان دل برادر. 
فعلا یک چند وقتی به فیس بوک نقل مکان میکنیم، دیگه مرتب مینویسیم. کوتاه و بلند.
https://www.facebook.com/Khrdaghstan?fref=ts
سر بزنید.
برمیگردیم.

۱۳۹۱ آذر ۲۵, شنبه

الوقاحت الشیوخ و الحماقت الشیوع، یا: ماجراهای سید علی و واژن سحر آمیز



 ای مارمولک!...
جان؟ در جریان نیستید؟ هاااا.خوب پس بگذارید یک پیش زمینه کوچولو ارائه کنم.

آنچه گذشت...
 مجلس موسسان مصر برای پیش نویس قانون اساسی داشت زحمت میکشید. هر روز هم به همه رسانه های غربی میگفت که قانون بسیار دموکراتیک و مطابق با حقوق بشر و غیره بوده و آسوده بخوابید و.... بعد که چند روز پیش(،) پیش نویس این قانون در مجلس موسسان تصویب شد، گندش درآمد که برخلاف تمام وعده ها، اسلام دین رسمی مصر شناخته شده و آزادی مذاهب هم فقط برای ادیان ابراهیمی شناخته شده است (ما از همین جایگاه خواستار پاسخگویی هرچه سریعتر آقای ابراهیمی هستیم. باید مشخص شود این آقای ابراهیمی کیست که فقط برای ادیان خودش پپسی باز می‌کند؟).
بعد آقای مورسی درست چند روز قبل از به رفراندوم گذاشتن این پیش نویس قانون اساسی، خواست ارتش را مسوول محافظت از نهادها و سازمانهای دولتی بکند و اختیارات خودش را هم افزایش بدهد. بعد مردم مخالفت کردند، بعد هوادارانش موافقت کردند. بعد یک اتفاقاتی افتاد و بعد ارتش آمد وسط و بعد بالاخره مورسی کوتاه آمد؛ اما پیش نویس قانون آقای ابراهیمی کماکان دارد می‌رود برای رفراندوم. تا الان گروههای دور خورده از اخوان المسلمین (آخرش سنی ها هم این تقیه را یاد گرفتند) که از شدت سرگیجه مشغول تگری زدن هستند برخی تحریم و برخی رای نه به رفراندوم را پیشنهاد کرده‌اند.
اینها را گفتیم تا برسیم به اصل ماجرا. این چند وقت ما خیلی به بی بی سی فارسی گیر دادیم سر پوشش این داستان (بامداد خبر نظر نویسنده این مطلب را لزوما تایید نمی‌کند) اِه؟ باشد آقا. این چند وقت من خیلی به بی بی سی فارسی گیر دادم سر پوشش این داستان. چه آن زمان که از تصمیمات مورسی بصورت کاملا بیطرفانه حمایت می‌کرد و چه هنگامی که مخالفان او را بصورت کاملا عادلانه ایگنور می‌کرد. بعد نشستم با دقت بیشتری خبرها را خواندم. ببینید طرف چقدر خودش را دور زده تا جریان را درست تعریف نکند:
"این درگیری بعد از ظهر چهارشنبه و زمانی آغاز شد که صدها تن از هواداران اخوان المسلمین به طرفداری از محمد مورسی به سوی کاخ ریاست جمهوری راهپیمایی کردند تا مخالفان رئیس جمهوری (عددی نبوده‌اند ظاهرا) را که در اطراف کاخ تحصن کرده بودند متفرق کنند (نگران مزاحمت تحصن کنندگان برای نوامیس بوده‌اند احتمالا). مهاجمان به برچیدن و آتش زدن  چادرهای تحصن کنندگان مبادرت کردند (یا کربلای معطّر!) که به خشونت بین دو طرف منجر شد."
آنها چادر اینها را آتش زده‌اند، و حدس می‌زنم با "قربانِ پسر" گفتن و نوازش این کار را نکرده اند، چون بنده خودم یک ایرادی دارم، دوستان هم به من گوشزد کرده‌اند، آن هم اینکه اگر کسی بخواهد بیاید و جایی که من می‌خوابم را آتش بزند، بصورت غیر ارادی با او درگیر می‌شوم، مثل تیک عصبی است. سوختن وسایلم را دوست ندارم. به طرف نمی‌گویم کاش سیب زمینی و قارچ داشتیم تویش کباب می‌کردیم. پس وقتی آن آدم چادر من را آتش بزند، یعنی قبلش حتما پدر خودم را هم سوزانده است. پس این یعنی این عزیزان آمده اند و زده‌اند و سوزانده‌اند و مانده‌اند، بعد آن چادر سوختگان با آنان درگیر شده‌اند.
به یاد سال‌های نخستین پس از انقلاب 57 می‌افتم که مخالفان کم کم داشتند با زور از صحنه محو می‌شدند. بی بی سی آن موقع نظرش چه بود؟ باید یکی برود پیدا کند و برای ما بفرستد.
اعلامیه: به یابنده نظرات بی بی سی در آن دوران، یک ماه عضویت رایگان به پادکست* روزانه این جانب اهدا خواهد شد که در آن به بحث در مورد جایگاه تقیه، و ارتباط آن با بخیه و اخیه پرداخته‌ام.
موضوع دیگر اینکه، به گفته بامدادخبر، تلویزیون دولتی کره شمالی ظاهرا اعلام کرده که در پایتخت  این کشور، یک لانه اسب تک شاخ یا یونیکورن پیدا شده است که ثابت میکند تصاویر نقاشی و حکاکی شده سوار بر یونیکورن از شاه اسطوره ای آنها، یانگیو  بانگیو یا یه چیزی تو این مایه هایو، واقعیت داشته است.
درب این لانه یک سنگ مستطیل شکل است که رویش نوشته شده: لانه یونیکورن (به جان مادرم). کجا؟ بقل پایتخت، یه ذره پایین تر از معبد بزرگ. خودتی مرتیکه. برو ببین گاردین هم زده. گیری کردیم ها... چی می‌گفتم؟ دانشمندان تلویزیون کره شمالی این نوشته ها را به حدود 1000 سال قبل نسبت می‌دهند. تو بمیری اگر دروغ بگویم.
در همین راستا گروهی از روحانیون تلویزیون ایران، پش از شنیدن این داستان، با تحصن در برابر سفارت خانه سابق انگلستان، و با تف انداختن و سوزاندن پرچم آمریکا و اسرائیل و انگلیس (چرایش را والله اعلم)، خواستار اعاده حیثیت خود بابت داستانهایی چون حضرت محمد و خر سخنگو، ماجراهای سید علی و واژن سحر آمیز، که روایتی گروتسک و بسیار چند لایه از لحظه روی تخته افتادن حضرت است، سید علی و قطار وحشت، و حکایت سید علی خراسانی و خر دجال، و.... شدند. این تجمع با میانجیگری وزارت ارشاد به پایان رسید و وزیر ارشاد وعده داد به زودی این داستان‌ها در یک مجموعه داستان به عنوان " الوقاحت الشیوخ و الحماقت الشیوع "** به چاپ برسند.
دفتر ریاست مجلس نیز به همین مناسبت از تشکیل کمیته حقیقت یاب برای بررسی بقایای برجای مانده در غار اکوان دیو خبر داد. این غار در خیابان پاستور قرار دارد و کارشناسان اهل فن آن را منزل آقای فیروز آبادی می‌خوانند.
مطلب این هفته را با فرازی از سخنان رهبر فقید انقلاب، خمینی کبیر به پایان می‌بریم:
"لکن نگذارید که آنها که می‌روند نروند و آنها که نمی‌روند بروند که. ما که بیخود انقلاب نکردیم. ما با خود انقلاب کردیم، کلی کشته شدند، کلی خون دیدیم، خون گرفتیم، خون دادیم، نتیجه آزمایش آمد، لکن اچ آی وی پازیتیو بود (سردرگمی و سکوت حضّار)."

*نظرات تصویری ضبط شده ما در امور فقط دنیوی
**نه خیر خواننده جان. منظور شیوع پیدا کردن حماقت بوده نه چیز دیگر. البته عربی من همیشه ضعیف بوده است. مورچه را هم مواریچ جمع می‌بندم. ولی شک نکنید. نه. شک نکن.

۱۳۹۱ آذر ۵, یکشنبه

گنگام استایل و باقی قضایا



آنچه گذشت...
·        به گزارش ویژه امشب توجه فرمایید:
حاج آقا محمد کاظم راشد "یزدی"* امام جماعت حرم رضوی اظهار داشت: که وقتی امام خامنه‌ای در ایرانشهر تبعید بودند، یکبار داشتیم به امامت ایشان نماز می‌خواندیم که یک بزغاله آمد توی صحن و جست و خیز کرد و همه خندیدند، اما وقتی بعد نماز از آقا پرسیدیم ایشان هنگام نماز اصلا متوجه حضور بزغاله نشده بودند. ایشان سپس ادامه داد: و چنین است خودروی ملی و خلوص اولیا و از همین حرفها.
خبرنگار ما حمید مسکونی برای تحقیق درباره این داستان به ایرانشهر سفر کرد و با دو تن از ائمه جمعه این شهر به نام حاج آقا دستعلی مالزاده و حجت الاسلام پارچ خوران که در آن نماز جماعت بودند مصاحبه‌ای انجام داد که با هم گوش می‌کنیم (مثلا گوش می‌کنید):
-         حاج آقا: بله، بنده هم آنجا بودم، آقای راشد کل ماجرا را تعریف نکردند. پس از ورود بزغاله و جست و خیز کردنش و نخندیدن آقا، بزغاله که ضایع شده بود، هنگام رکوع آقا، شاخ محکمی به ماتحت مبارک ایشان زد و ایشان تعادل خود را از دست دادند، اما در همان هنگام الاغی به داخل محراب پرید با دندان عبای آقا را گاز گرفت و نگذاشت حضرت سقوط کنند. بزغاله مجددا جفتک محکمی به آقا زد ولی درست هنگامی که آقا داشتند نقش زمین می‌شدند، گوسفندی خود را زیر ایشان انداخت و نرمی پشم گوسفند نگذاشت به آقا آسیبی برسد.
-         حجت الاسلام: بنده یادم هست که هنگامی که گوسفند خود را به زیر قدوم مبارک ایشان می‌انداخت فریاد زد: پشم و پیلم فدای پشم و پیلت سیدنا و مولانا. آن الاغ هم که جلوی سقوط حضرت را گرفت خر حضرت خضر بود.
-         حاج آقا درگوشی: (خیلی تخیلی نکن قضیه را. ماجراهای امیرارسلان نامدار نیست که) البته من درست یادم نیست. ایشان بهتر یادشان است.
-         حجت الاسلام: بله درست در لحظه ای که حضرت روی گوسفند افتاد، بزغاله با دوستانش شمشیر کشیدند و به ایشان حمله کردند. حضرت خاک روی شانه‌های خود را استیون سیگال وار تکاندند و ذوالذاقارتِ هاتوری هانزو** نشان را از نیام برکشیده، کیل بیل وار از کشته‌های دشمن پشته ساختند. بزغاله ها داشتند شکست می‌خوردند که ناگهان سرکرده آنها از پشت با چاقو به آقا حمله ور شد. ناگهان تمام جنگ بی‌حرکت شد و حضرت در حالی که پاهایشان را به حالت لوزی درآورده بودند از زمین بصورت اسلوموشن بلند شدند و تمام میدان جنگ یک دور 360 درجه بصورت افقی دور ایشان چرخید.
-         حاج آقا: (درگوشی: فکر کنم داری میروی قاطی باقالی ها. سروتهش را هم بیاور.)
-         بله، به مناسبت آن پیروزی، آن سال که فکر کنم سال 42 بود به سال "ماتریکس ریلودد" نامگذاری شد...
با تشکر از حمید مسکونی خبرنگار ما در ایرانشهر. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در راستای همین داستان اقدام به چاپ مجموعه داستانی "ماجراهای امام و بزغاله مستکبر" نموده که برای گروه‌های سنی "الف" تا "گاف" تعیین شده است.
·        این بی بی سی فارسی را خدا خیرش بدهد. خبر جمعه نوشته هزاران نفر در میدان تحریر مصر در اعتراض به مورسی جمع شدند، خبرشنبه نوشته صدها نفر جمع شده بودند که آنها هم الان رفته اند. حالا جالب اینکه از این صدها نفر به گفته خود بی بی سی "بیش از یکصد نفر" زخمی شده اند. اینها هم احتمالا شلوغ بوده و زیر دست و پا گیر کرده‌اند، همانطور که ستار بهشتی به قول بی بی سی در زندان "درگذشته بود". اگر کمی بیشتر طول بکشد احتمالا بی بی سی کارمندان خودش را می‌فرستد که میدان تحریر را خالی کنند. حرامزادگی در فارسی کاربردی دارد که به معنای لغوی این کلمه برنمی‌گردد. به آدم‌های موذی و پدرسوخته معمولا حرامزاده گفته می‌شود. شاید به همین دلیل است که اسم BBC  (Bastards By Choice)را انتخاب کرده‌اند.

·         خبر دیگر اینکه، یک بابایی که بیش از سی سال در بی بی سی کار می‌کرده، معلوم شده که به کودکان و زنان و خلاصه هر موجودی که استعداد و پتانسیل مورد تجاوز قرار گرفتن را داشته تجاوز می‌کرده. یک خبرنگار بی بی سی از این جریان بو می‌برد و در این باره برنامه افشاکننده می‌سازد. بی بی سی، اول برای پخش آن اوکی می‌دهد ولی بعد چند روز تأمل به این نتیجه می‌رسد که گزارش کردن یک خبر حقیقی می‌تواند یک بدعت بنیان کَن و فاسد کننده برای این سازمان باشد. در نتیجه به جای پخش آن اکسپوزه افشاگر، یک برنامه در کرامات و سجایای اخلاقی همان آدم متجاوز می‌سازد (به جان خودم عین واقعیته اینها). بعد برای اینکه صدای این گوز ژورنالیستی‌شان را خفه کنند، یک مقام محافظه کار که داشته رد می‌شده و اصلا بچه آن محل نبوده را به تجاوز متهم می‌کنند. یکی هم نبود بگوید حالا صدایش را خفه کردی، بویش را چکار می‌خواهی بکنی؟ خلاصه گند قضیه درآمد و رئیس کل بی بی سی استعفا داد و... اصن یه وضی. جوکی نداشتم اینجا، گفتم که گفته باشم.
·        مطلب این هفته را با فرازی از سخنان هیتلر در نطق معروف 1939 او در آغاز جنگ جهانی در برلین به پایان میبریم (با لهجه آلمانی عصبانی ولی با دقت بخوانید):
خووردن یوروپن هُلُفتن. چرچیلن ایخ توف بررریشت. استالینن پوفن یوزن زرررتن سیبیلن. همه تن بیرن کونن مانن. همه تن پوزن مالن خاکن. دنیامن تیسخیرن. ووپن گنگم استایلن.***

* : انصافا این آب و هوای یزد، عجب نخبه پرور است!
** کیل بیل را ببینید راحت ترید تا دوساعت این رفرنس‌ها را توضیح بدهم. ذوالذاقارت هم در کتاب توجیه الایمان نام شمشیر حضرت سیدعلی (ع) است. حدیث: لا سبع الا سید علی، لا سیف الا ذوالذاقارت
*** : اروپا را خواهیم خورد. چرچیل و استالین آدم های خوبی نیستند. (خطاب به استالین و چرچیل) همه تان باید بروید یک جای بد. پوزه همه شان را به خاک خواهم مالید. ووپا گنگام استایل (به فتح گاف اول. معنی دقیق این اصطلاح مشخص نیست. ظاهرا در اسب سواری و زدن پوز جاستین بیبر کاربرد دارد).

۱۳۹۱ آبان ۱۸, پنجشنبه

آنجلینا بدید و گفت "سو گود"




این هفته هیات نمیاندگان اتحادیه اروپا میخواستند بیاییند بیت آقا. بعد ناگهان آن خانم مسوولشان گفت بنده باید نسرین جان و جعفر خان را ببینم. حضرت بیت هم در پاسخ چنین نوشتند:
انا الله، و انا علینا راجعون.
صبیه مستوره ضعیفه، مادر بچه های آقای هافنبرگ اینا. گویا نوبل صلح گرفته اید دماغتان باد کرده و فکر کرده اید خبری است. مگر نشنیدید که ایرانیان (بر و بچ) در کشورهایتان به این امر اعتراض کردند؟ همانا این نشان دهنده حقانیت ما و باطلیت شما بود. آقای پناهی در حال حاضر در اختفا مشغول ساختن فیلمی از زندگی خانم ستوده هستند و از ما خواسته اند کسی مزاحمشان نشود. شما هم جو نگیردتان آبجی. بیایید ما کارتان داریم. میخواهیم کلی با شما راه بیاییم، بدویم، سینه خیز برویم، خلاصه کلی برنامه داریم. تشریف می‌آورید؟
بانو اروپایی: نه که نمیام.
بیت: بنده را به غلامی قبول می‌فرمایید؟
بانو: نه که نمی‌خوام.
بیت: اگر ترور یهودیان در آرژانتین را برعهده بگیرم، زن من میشی؟
بانو: نه که نمی‌شم.
بیت: کی تو رو عروست کرده، کی تورو ملوست کرده؟
بانو: خوره به زبونت بگیره ولم کن. (ناظران معتقدند یا بیت و بانو خیلی با هم از قبل دادار دودور داشته‌اند، یا اتحادیه اروپا قصد داشته خاله سوسکه را به ایران بفرستد که پس از سوال وی از بیت درباره نحوه کتک خوردنش در صورت وصلت و پاسخ بیت که از 74 ضربه شلاق تا شیشه نوشابه را شامل می‌شد، ظاهرا به توافق نرسیدند.)
مقام معظم رهبری دیروز در سخنانی روشنگر و دشمن شکن خطاب به مسوولان فرمودند: خیانت نکنید. پس از شنیدن سخنان ایشان، دبیر شورای نگهبان در کنفرانسی مطبوعاتی اعلام کرد: ای کاش مقام معظم زودتر این رهنمود را صادر کرده بودند. وی تعهد داد که از این پس پیش از هر خیانت از رهبری اجازه کسب کند.
شنیدم که سپاه یک بی بی سی فارسی تقلبی راه انداخته، صفحه اول را که باز کردم، به رفیقم گفتم: جان من نگاه کن. انگار صفحه دو کیهان را باز کرده ای. همه اش آمریکا در حال نابودی است. مرگ بر آمریکا. مقتولان سوری تروریست هستند. خجالت نمی‌کشد این سپاه؟ فکر می‌کند مردم نمی فهمند؟ رفیقم گفت: این صفحه خود بی بی سی است که. آن که سپاه راه انداخته آدرسش فرق میکند. سپس ما در سکوت به صفحه مونیتور خیره شدیم. دقایق از پی یکدیگر گذشتند و ساعتها و روزها و ماهها نیز، و ما کماکان به مونیتور خیره بودیم و صدایی از هیچکدام ما در نیامد، و دود سیگار در تاریکی شب بالا می‌رفت...
مصطفی پور محمدی نیز چند روز پیش (بسته به زمان انتشار این مطلب، از دیروز تا هفته پیش) اعلام کرد: تحریم ها بر وضعیت اقتصادی ایران تاثیر گذاشته است.
بیت: از کرامات شیخ ما این بود     آنجلینا بدید و گفت سو گود
 ایشان سپس با دلایل و مدراک قاطع به مخاطبان ثابت کرد که زمین کروی شکل بوده و به دور خورشید در حال گردش می‌باشد. وی در زمینه دلایل نزول باران نیز نظریات بسیار ساختار شکنانه‌ای ارائه کرد که جامعه مهندسین اسلامی مشغول بررسی آنها هستند.
 خبر این هفته، وجود 10 میلیون فرد کاملا بیسواد در ایران بود که ظاهرا آخرین نظر سنجی های ایران اعلام کرده‌اند. این خبر به تنهایی چندان مایه تعجب نبود تا اینکه ریز آن را خواندیم و از دقت و ریز بینی این عزیزان واقعا دچار حیرت شدیم. بر طبق این تحقیق، در ایران 65 میلیون بیسواد ناقص وجود دارد که در میان آنان 15 میلیون دکتر و مهندس، 40 میلیون تحلیلگر سیاسی، 25 میلیون هنرمند (حامل ابزار موسیقی بر روی دوش)، 4 کارگردان، 20 میلیون برادر (8 میلیون داش، 3 میلیون برار، 5 میلیون یره و 4 میلیون کاکو)، 13 میلیون پسرِ جواد، 8  نویسنده، 18 میلیون دختر شاعر، و 89 میلیون بینی عمل کرده به چشم می‌خورند. 43 میلیون نفر هم برای رقص باید کلی التماسشان را کرد اما وقتی بلند شدند دیگر حاضران مجلس باید با خر به جمع آوری باقالی مشغول شوند و 32 میلیون نفر نیز از صدای خوبی برخوردارند که فقط در مجلس خیلی خودمانی می‌خوانند ولی حتی مجلس ختم نیز از صدای آنان در امان نیست.
مطلب را با فرازی از سخنان شهید لاجوردی در آخرین مکالمه تلفنی خود پیش از شهادت به پایان می‌بریم:
"آره امروز گفتم اول اونایی که قدشان از 175 سانت کمتر هست رو اعدام کنند، فردا اونایی که چشمانشان قهوه‌ای نیست رو دار بزنند، بذار ببینم این رانندهه دنبال آدرس می‌گرده چی میخواد. جان؟ منزل کی؟ آخ شلیک شدم. آخ مُردم...اشهد ان .... لا.... نه ...گفتم که....اول.....اونایی ....قدشون.... 175 سانت...کمتره.... بکشید ....آه..........*

*این مطلب هرگونه ترور شخصیت ها و ترور شخصیت را محکوم می‌کند. طنز این مطلب در این است که ایشان حتی قبل از مردن هم به فکر انجام وظیفه بوده و در حقیقت اشاره به بزرگی شخصیت ایشان دارد.**
**جان من شر درست نکنید. هر نوع تروری محکوم است.