۱۳۹۱ آذر ۵, یکشنبه

گنگام استایل و باقی قضایا



آنچه گذشت...
·        به گزارش ویژه امشب توجه فرمایید:
حاج آقا محمد کاظم راشد "یزدی"* امام جماعت حرم رضوی اظهار داشت: که وقتی امام خامنه‌ای در ایرانشهر تبعید بودند، یکبار داشتیم به امامت ایشان نماز می‌خواندیم که یک بزغاله آمد توی صحن و جست و خیز کرد و همه خندیدند، اما وقتی بعد نماز از آقا پرسیدیم ایشان هنگام نماز اصلا متوجه حضور بزغاله نشده بودند. ایشان سپس ادامه داد: و چنین است خودروی ملی و خلوص اولیا و از همین حرفها.
خبرنگار ما حمید مسکونی برای تحقیق درباره این داستان به ایرانشهر سفر کرد و با دو تن از ائمه جمعه این شهر به نام حاج آقا دستعلی مالزاده و حجت الاسلام پارچ خوران که در آن نماز جماعت بودند مصاحبه‌ای انجام داد که با هم گوش می‌کنیم (مثلا گوش می‌کنید):
-         حاج آقا: بله، بنده هم آنجا بودم، آقای راشد کل ماجرا را تعریف نکردند. پس از ورود بزغاله و جست و خیز کردنش و نخندیدن آقا، بزغاله که ضایع شده بود، هنگام رکوع آقا، شاخ محکمی به ماتحت مبارک ایشان زد و ایشان تعادل خود را از دست دادند، اما در همان هنگام الاغی به داخل محراب پرید با دندان عبای آقا را گاز گرفت و نگذاشت حضرت سقوط کنند. بزغاله مجددا جفتک محکمی به آقا زد ولی درست هنگامی که آقا داشتند نقش زمین می‌شدند، گوسفندی خود را زیر ایشان انداخت و نرمی پشم گوسفند نگذاشت به آقا آسیبی برسد.
-         حجت الاسلام: بنده یادم هست که هنگامی که گوسفند خود را به زیر قدوم مبارک ایشان می‌انداخت فریاد زد: پشم و پیلم فدای پشم و پیلت سیدنا و مولانا. آن الاغ هم که جلوی سقوط حضرت را گرفت خر حضرت خضر بود.
-         حاج آقا درگوشی: (خیلی تخیلی نکن قضیه را. ماجراهای امیرارسلان نامدار نیست که) البته من درست یادم نیست. ایشان بهتر یادشان است.
-         حجت الاسلام: بله درست در لحظه ای که حضرت روی گوسفند افتاد، بزغاله با دوستانش شمشیر کشیدند و به ایشان حمله کردند. حضرت خاک روی شانه‌های خود را استیون سیگال وار تکاندند و ذوالذاقارتِ هاتوری هانزو** نشان را از نیام برکشیده، کیل بیل وار از کشته‌های دشمن پشته ساختند. بزغاله ها داشتند شکست می‌خوردند که ناگهان سرکرده آنها از پشت با چاقو به آقا حمله ور شد. ناگهان تمام جنگ بی‌حرکت شد و حضرت در حالی که پاهایشان را به حالت لوزی درآورده بودند از زمین بصورت اسلوموشن بلند شدند و تمام میدان جنگ یک دور 360 درجه بصورت افقی دور ایشان چرخید.
-         حاج آقا: (درگوشی: فکر کنم داری میروی قاطی باقالی ها. سروتهش را هم بیاور.)
-         بله، به مناسبت آن پیروزی، آن سال که فکر کنم سال 42 بود به سال "ماتریکس ریلودد" نامگذاری شد...
با تشکر از حمید مسکونی خبرنگار ما در ایرانشهر. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در راستای همین داستان اقدام به چاپ مجموعه داستانی "ماجراهای امام و بزغاله مستکبر" نموده که برای گروه‌های سنی "الف" تا "گاف" تعیین شده است.
·        این بی بی سی فارسی را خدا خیرش بدهد. خبر جمعه نوشته هزاران نفر در میدان تحریر مصر در اعتراض به مورسی جمع شدند، خبرشنبه نوشته صدها نفر جمع شده بودند که آنها هم الان رفته اند. حالا جالب اینکه از این صدها نفر به گفته خود بی بی سی "بیش از یکصد نفر" زخمی شده اند. اینها هم احتمالا شلوغ بوده و زیر دست و پا گیر کرده‌اند، همانطور که ستار بهشتی به قول بی بی سی در زندان "درگذشته بود". اگر کمی بیشتر طول بکشد احتمالا بی بی سی کارمندان خودش را می‌فرستد که میدان تحریر را خالی کنند. حرامزادگی در فارسی کاربردی دارد که به معنای لغوی این کلمه برنمی‌گردد. به آدم‌های موذی و پدرسوخته معمولا حرامزاده گفته می‌شود. شاید به همین دلیل است که اسم BBC  (Bastards By Choice)را انتخاب کرده‌اند.

·         خبر دیگر اینکه، یک بابایی که بیش از سی سال در بی بی سی کار می‌کرده، معلوم شده که به کودکان و زنان و خلاصه هر موجودی که استعداد و پتانسیل مورد تجاوز قرار گرفتن را داشته تجاوز می‌کرده. یک خبرنگار بی بی سی از این جریان بو می‌برد و در این باره برنامه افشاکننده می‌سازد. بی بی سی، اول برای پخش آن اوکی می‌دهد ولی بعد چند روز تأمل به این نتیجه می‌رسد که گزارش کردن یک خبر حقیقی می‌تواند یک بدعت بنیان کَن و فاسد کننده برای این سازمان باشد. در نتیجه به جای پخش آن اکسپوزه افشاگر، یک برنامه در کرامات و سجایای اخلاقی همان آدم متجاوز می‌سازد (به جان خودم عین واقعیته اینها). بعد برای اینکه صدای این گوز ژورنالیستی‌شان را خفه کنند، یک مقام محافظه کار که داشته رد می‌شده و اصلا بچه آن محل نبوده را به تجاوز متهم می‌کنند. یکی هم نبود بگوید حالا صدایش را خفه کردی، بویش را چکار می‌خواهی بکنی؟ خلاصه گند قضیه درآمد و رئیس کل بی بی سی استعفا داد و... اصن یه وضی. جوکی نداشتم اینجا، گفتم که گفته باشم.
·        مطلب این هفته را با فرازی از سخنان هیتلر در نطق معروف 1939 او در آغاز جنگ جهانی در برلین به پایان میبریم (با لهجه آلمانی عصبانی ولی با دقت بخوانید):
خووردن یوروپن هُلُفتن. چرچیلن ایخ توف بررریشت. استالینن پوفن یوزن زرررتن سیبیلن. همه تن بیرن کونن مانن. همه تن پوزن مالن خاکن. دنیامن تیسخیرن. ووپن گنگم استایلن.***

* : انصافا این آب و هوای یزد، عجب نخبه پرور است!
** کیل بیل را ببینید راحت ترید تا دوساعت این رفرنس‌ها را توضیح بدهم. ذوالذاقارت هم در کتاب توجیه الایمان نام شمشیر حضرت سیدعلی (ع) است. حدیث: لا سبع الا سید علی، لا سیف الا ذوالذاقارت
*** : اروپا را خواهیم خورد. چرچیل و استالین آدم های خوبی نیستند. (خطاب به استالین و چرچیل) همه تان باید بروید یک جای بد. پوزه همه شان را به خاک خواهم مالید. ووپا گنگام استایل (به فتح گاف اول. معنی دقیق این اصطلاح مشخص نیست. ظاهرا در اسب سواری و زدن پوز جاستین بیبر کاربرد دارد).

۱۳۹۱ آبان ۱۸, پنجشنبه

آنجلینا بدید و گفت "سو گود"




این هفته هیات نمیاندگان اتحادیه اروپا میخواستند بیاییند بیت آقا. بعد ناگهان آن خانم مسوولشان گفت بنده باید نسرین جان و جعفر خان را ببینم. حضرت بیت هم در پاسخ چنین نوشتند:
انا الله، و انا علینا راجعون.
صبیه مستوره ضعیفه، مادر بچه های آقای هافنبرگ اینا. گویا نوبل صلح گرفته اید دماغتان باد کرده و فکر کرده اید خبری است. مگر نشنیدید که ایرانیان (بر و بچ) در کشورهایتان به این امر اعتراض کردند؟ همانا این نشان دهنده حقانیت ما و باطلیت شما بود. آقای پناهی در حال حاضر در اختفا مشغول ساختن فیلمی از زندگی خانم ستوده هستند و از ما خواسته اند کسی مزاحمشان نشود. شما هم جو نگیردتان آبجی. بیایید ما کارتان داریم. میخواهیم کلی با شما راه بیاییم، بدویم، سینه خیز برویم، خلاصه کلی برنامه داریم. تشریف می‌آورید؟
بانو اروپایی: نه که نمیام.
بیت: بنده را به غلامی قبول می‌فرمایید؟
بانو: نه که نمی‌خوام.
بیت: اگر ترور یهودیان در آرژانتین را برعهده بگیرم، زن من میشی؟
بانو: نه که نمی‌شم.
بیت: کی تو رو عروست کرده، کی تورو ملوست کرده؟
بانو: خوره به زبونت بگیره ولم کن. (ناظران معتقدند یا بیت و بانو خیلی با هم از قبل دادار دودور داشته‌اند، یا اتحادیه اروپا قصد داشته خاله سوسکه را به ایران بفرستد که پس از سوال وی از بیت درباره نحوه کتک خوردنش در صورت وصلت و پاسخ بیت که از 74 ضربه شلاق تا شیشه نوشابه را شامل می‌شد، ظاهرا به توافق نرسیدند.)
مقام معظم رهبری دیروز در سخنانی روشنگر و دشمن شکن خطاب به مسوولان فرمودند: خیانت نکنید. پس از شنیدن سخنان ایشان، دبیر شورای نگهبان در کنفرانسی مطبوعاتی اعلام کرد: ای کاش مقام معظم زودتر این رهنمود را صادر کرده بودند. وی تعهد داد که از این پس پیش از هر خیانت از رهبری اجازه کسب کند.
شنیدم که سپاه یک بی بی سی فارسی تقلبی راه انداخته، صفحه اول را که باز کردم، به رفیقم گفتم: جان من نگاه کن. انگار صفحه دو کیهان را باز کرده ای. همه اش آمریکا در حال نابودی است. مرگ بر آمریکا. مقتولان سوری تروریست هستند. خجالت نمی‌کشد این سپاه؟ فکر می‌کند مردم نمی فهمند؟ رفیقم گفت: این صفحه خود بی بی سی است که. آن که سپاه راه انداخته آدرسش فرق میکند. سپس ما در سکوت به صفحه مونیتور خیره شدیم. دقایق از پی یکدیگر گذشتند و ساعتها و روزها و ماهها نیز، و ما کماکان به مونیتور خیره بودیم و صدایی از هیچکدام ما در نیامد، و دود سیگار در تاریکی شب بالا می‌رفت...
مصطفی پور محمدی نیز چند روز پیش (بسته به زمان انتشار این مطلب، از دیروز تا هفته پیش) اعلام کرد: تحریم ها بر وضعیت اقتصادی ایران تاثیر گذاشته است.
بیت: از کرامات شیخ ما این بود     آنجلینا بدید و گفت سو گود
 ایشان سپس با دلایل و مدراک قاطع به مخاطبان ثابت کرد که زمین کروی شکل بوده و به دور خورشید در حال گردش می‌باشد. وی در زمینه دلایل نزول باران نیز نظریات بسیار ساختار شکنانه‌ای ارائه کرد که جامعه مهندسین اسلامی مشغول بررسی آنها هستند.
 خبر این هفته، وجود 10 میلیون فرد کاملا بیسواد در ایران بود که ظاهرا آخرین نظر سنجی های ایران اعلام کرده‌اند. این خبر به تنهایی چندان مایه تعجب نبود تا اینکه ریز آن را خواندیم و از دقت و ریز بینی این عزیزان واقعا دچار حیرت شدیم. بر طبق این تحقیق، در ایران 65 میلیون بیسواد ناقص وجود دارد که در میان آنان 15 میلیون دکتر و مهندس، 40 میلیون تحلیلگر سیاسی، 25 میلیون هنرمند (حامل ابزار موسیقی بر روی دوش)، 4 کارگردان، 20 میلیون برادر (8 میلیون داش، 3 میلیون برار، 5 میلیون یره و 4 میلیون کاکو)، 13 میلیون پسرِ جواد، 8  نویسنده، 18 میلیون دختر شاعر، و 89 میلیون بینی عمل کرده به چشم می‌خورند. 43 میلیون نفر هم برای رقص باید کلی التماسشان را کرد اما وقتی بلند شدند دیگر حاضران مجلس باید با خر به جمع آوری باقالی مشغول شوند و 32 میلیون نفر نیز از صدای خوبی برخوردارند که فقط در مجلس خیلی خودمانی می‌خوانند ولی حتی مجلس ختم نیز از صدای آنان در امان نیست.
مطلب را با فرازی از سخنان شهید لاجوردی در آخرین مکالمه تلفنی خود پیش از شهادت به پایان می‌بریم:
"آره امروز گفتم اول اونایی که قدشان از 175 سانت کمتر هست رو اعدام کنند، فردا اونایی که چشمانشان قهوه‌ای نیست رو دار بزنند، بذار ببینم این رانندهه دنبال آدرس می‌گرده چی میخواد. جان؟ منزل کی؟ آخ شلیک شدم. آخ مُردم...اشهد ان .... لا.... نه ...گفتم که....اول.....اونایی ....قدشون.... 175 سانت...کمتره.... بکشید ....آه..........*

*این مطلب هرگونه ترور شخصیت ها و ترور شخصیت را محکوم می‌کند. طنز این مطلب در این است که ایشان حتی قبل از مردن هم به فکر انجام وظیفه بوده و در حقیقت اشاره به بزرگی شخصیت ایشان دارد.**
**جان من شر درست نکنید. هر نوع تروری محکوم است. 

۱۳۹۱ آبان ۵, جمعه

عید قربان مبارک



عید قربان، که در نشخوارالعلما، از کتب مرجع گوسفندان، از آن به یوم القیامه، یوم القتال، یوم الجنوساید، و یوم الدیکپیتیشن (یا یوم الفراغ من الراس)، و یوم البعععععععععععععع یاد میشود، بر مسلمانان مبارک باد


عکس: مرحوم ببعی پشمکیان پدری مهربان، همسری دلسوز، و شیشلیکی بسیار لذیذ بود. یادش گرامی، پشمش پلیور، و دنبه فرزندانش چاق تر باد.

۱۳۹۱ مهر ۳۰, یکشنبه

خامنه‌ای و جام زهر ضد بارداری


آنچه گذشت...

به خبر داغی که الان دست و بال ما را سوزاند و دو دقیقه بعد تکذیب شد توجه فرمایید:

شایع شد که مقام معظم رهبری جام زهر را نوشیدند. منابع ما گزارش داده‌اند که ایشان در طی مراسمی در بیمارستان ولایت، با ذکر "به سلامتی درخت، نه به خاطر سایه‌اش... "به نوشیدن جامی پلاستیکی که گمان می‌رفت جام زهر مذاکره با آمریکا باشد اقدام کردند که‌ البته دقایقی بعد مشخص شد ایشان به اشتباه نمونه ادرار سردار فیروز آبادی را سر کشیده‌اند و خبری از مذاکره نیست. در خبر دیگر آمده که آزمایش ادرار آقا پس از نوشیدن جام مذکور مقادیر متنابهی داروی ضد بارداری* را نشان داده که کارشناسان در این زمینه شدیدا کَفِشان بُریده. در این زمینه مقام معظم (عظمی، عظیم، کبیر، گنده، حالا هرچی) در جمع نمازگزاران هشت بیجار فرمودند: "باید بسیار مراقب بود که این معامله از دست ایران لیز نخورد و به دست غرب نیافتد چون غرب با این معامله ما را زخم خواهد کرد. وقتی هم این اتفاق بیافتد فردایش بنده و فرمانده سپاه باید برویم معامله‌هایمان را به هم بزنیم."
به دلایلی نامشخص کارشناسان پس از شنیدن این سخنان لبهای خود را گاز گرفته به شدت سرخ شده بودند. 

اما در صورت واقعی بودن خبر، نکته اصلی این ماجرا، نتیجه بخش بودن دیپلماسیِ چک و لگدی کردن دیپلمات‌های جمهوری اسلامی (مهمان پرست بعنوان جامعه آماری)  برایکشیدن آنان به  پای میز مذاکره می‌بود. می‌خواستیم پیشنهادکنیم دیپلمات‌های آمریکایی در اولین دور مذاکرات خود با ایران، ناگهان درها را بسته و با قلاب فلزی کمربند به جان 
دیپلمات‌های ایرانی بیافتند و خوب پوستشان را ور بیاورند . شاید مقام معظم علاوه بر بمب اتم در زمینه حقوق بشر هم کوتاه آمدند.
·        خبر دیگر اینکه مقام معظم در جمع عده‌ کثیری که مانند ایشان لباس پوشیده بودند (گویا بالماسکه بوده)، ناگهان به وضع خانم‌های "بدحجاب" علاقه مند شده و برای آنان دلسوزی کرده اند. ایشان در فرازی از سخنان خود فرمودند:
"چندتا از همین خانم هایی که این برادران به آنان بدحجاب می‌گویند آمده بودند استقبال از ما. یکی از آنان اشک می‌ریخت. واقعا بنده هم متاثر شدم و به این خانم گفتم: تو احساس منو میخوای، منم ای وای، تو رو می‌خوام. بنده ایرادم در باطن است، ایشان ایرادش در باسن است. ایراد ایراد است."
نمازگزاران در این قسمت از سخنان ایشان از شدت فیض شروع به کوبیدن محکم کله ها به یکدیگر نمودند و در پایان کسانی که از هوش نرفتند به مرحله بعدی صعود کردند.
·        وزارت امور خارجه ایران گزارش نقض حقوق بشر احمد شهید را تکراری خواند.
1-    پیشنهاد می‌شود احمد شهید یا گزارشگر بعدی گزارش بعدی خود را بصورت دیجیتال و HD تهیه کرده از لیزر، جلوه‌های ویژه، سفینه‌های فضایی، مثلث عشقی، دختر پولدار و پسر فقیر یا برعکس، شمشیر بازی بر لبه پرتگاه و انفجارهای خفن پشت سر قهرمانان داستان در حالی که اسلوموشن به سمت دوربین می‌آیند ( و اصلا این انفجارها تکانشان نمی‌دهد) استفاده کند که تکراری و خسته کننده به نظر نرسد.
2-    پیشنهاد می‌شود جمهوری اسلامی در روش‌های خود تنوع به خرج دهد تا این گزارش‌ها تکراری به نظر نرسد. مثلا امسال خبرنگاران را اعدام کند، همجنسگرایان را به انفرادی بیاندازد، زنان بدحجاب را تبعید،  مخالفین سیاسی را سنگسار کند و امیرانتظام را در زندان نگه دارد. سال بعد خبرنگاران را سنگسار کند، همجنسگرایان را تبعید کند، سیاسیون را به انفرادی بیاندازد، زنان بدحجاب را اعدام کند و امیر انتظام را در زندان نگه دارد، همینطور... که هیجان انگیز  بماند و هرسال ملت حدس بزنند و سرشان گرم باشد و امیر انتظام هم که کلا در زندان راحت تر است چون اگر بیرون بود الان مرحوم امیر انتظام بود که جسدش در هشتگرد پیدا شده بود.
·        یک آقایی که ظاهرا 610 روز در حبس بوده به مردم ایران سلام رسانده است. این آقا که خبرگزاریها نامش را میرحسین موسوی اعلام کرده اند، پس از سلام به ملت ایران ابراز داشت:
"به به، ملت عزیز ایران. چه خبر آقا؟ ما هم بد نیستیم. بنده را که یادتان هست؟ خواستم بگویم آقای خاتمی گل سر سبد ما و مرد بسیار بزرگی است. درست است که هیچگاه از ما حمایت نکرد و راه خود را از ما جدا کرد، درست است که ما بخاطر اینکه نظام را به این صورت قبول نداریم زندانیم و ایشان چون قبول دارند آزادند، درست است که ایشان پس از انتخاباتی که ما بخاطرش زندانی هستیم رفتند و رای دادند، درست است که ایشان کلا هیچگاه بخاطر مردم جلوی رژیم ایستادگی نکردند،... ولی جان من شما لبخند و عبای شکلاتی را ببینید. آدم دلش غش می‌رود. ای قربون پسر. انتخابات بعدی ایشالله کاندید که شد همه بهش رای بدهید. حکومت فرعونی و این حرفها را هم من کله ام گرم شده بود زدم. جدی نگیرید. آدم وقتی میخواهد از حق مردم دفاع کند حرف زیاد میزند. مهم این است که پای حرفش بماند یا نه. بله دوستان به من اشاره میکنند که گویا ما پای حرفمان مانده ایم و سید ما را پایین رودخانه فروخته. عجب. تا حالا دقت نکرده بودم. مهم نیست. ظاهرا تولدش خیلی مبارک بوده در حد چاه جمکران." ("آخی، حیوونی" گفتن حضار)
مطلب این هفته را با جمله تاریخی امام خمینی درباره کارگران به پایان  میبریم:
من کارگرم، تو کارگری، او کارگر است، ما کارگریم، شما کارگرید، ایشان کارگرند، آن مرد آمد. آن مرد با اسب آمد. آن مرد با نان آمد. مادر آب آورد. تصمیم کبری...

* قرص ضد بارداری تنها دو کاربرد شناخته شده داشته که یکی برای جلوگیری از بارداری (جل الخالق!) و دیگری برای فریب دادن تست اعتیاد است.

۱۳۹۱ مهر ۲۰, پنجشنبه

ته سیگار خاتمی روی پیشانی کروبی


آنچه گذشت...

دودّورود دورود دورووود دوروروروود (شیپور)
بالاخره آقای محمد رضا خاتمی رسما اعلام کردند که اگر رژیم اصلاح شدنی بود، که ما هستیم و می‌کنیم، اگر اصلاح شدنی نبود هم ما هستیم و می‌شویم، آنقدرکه (اصلاح کنندگان ما) خسته شوند.
در پی این سخنرانی، آقای سید محمد خاتمی نیز رسما موسوی و کروبی را فریب خوردگان و ضالّین نامید و از رهبر معظم درخواست بخشیدن یا نبخشیدن آنان را کرد (آپشنال به میل مقام معظم). ایشان سپس در گوش آقای موسوی آب دهان انداخت و سیگار خود را بر روی پیشانی مهدی کروبی خاموش کرد. طرفداران ایشان بدین گونه عمل وی را توجیه کردند که آقای خاتمی قصد داشته از طریق روانشناسی معکوس علاقه خود به این عزیزان را نشان بدهد. بیت:
اگر با من نبودش هیچ میلی، چرا ظرف مرا بشکست لیلی
 ما از همینجا لب‌های گوشتی و رب اناری آقا محمدرضا را بوسیده از ایشان کمال تشکر را داریم. ایشان به بقای رژیم جمهوری اسلامی ولایت فقیه راضی، برادرشان راضی، بقیه کسانی که حاضرند در صورت اصلاح نشدن رژیم با همین وضعیت کنار بیایند هم لبیکشان را بگویند تا ما بفهمیم برای آوردن باقالی به چند فروند خر نیاز هست.
نکته جالب اینکه تنها چند روز پیش گروهی از نخبگان (اینهم از آن کلمه هاست که همچین دست و دلبازانه بکار می‌بریم) نامه ای نوشتند و آن را به شمقدر سپردند تا در چاه جمکران بیاندازد. اما از بد روزگار، وقتی شمقدر به تبریز رسید این عزیزان یادشان آمد که گویا تولد آقای خاتمی هم هست. به موبایل شمقدر زنگ می‌زنند که آقا متن نامه را تبدیل کن به تبریک تولد و ببر برای آقای خاتمی. شمقدر میگوید خوب روی یک کاغذ دیگر می‌نویسم، آنها می‌گویند چون نامه باید سربرگ نخبگان جامعه ایران و حومه را داشته باشد، مجبوری از همان کاغذی که نامه قبلی را رویش نوشتیم استفاده کنی. اینطور شد که متن این دونامه کاملا با هم قاطی پاتی شد. خلاصه این نامه به دست ما رسیده که در زیر می‌خوانید:
یا سید، ادرکنی عجل علی ظهورک. ای آقای ما،
 تو که رفتی* واسه من جای آشتی که نذاشتی، کاش از اول گل عشقو** توی قلبم نمی‌کاشتی، یه بهونه که دوباره با تو باشم که ندارم، این تو هستی که بیایی با یه بوسه*** واسه آشتی، گول مالیدی تو دوباره و سه باره... راستی تولدت هم مبارک!
و بدین ترتیب بودن که برخی عزیزان به اهمیت خواندن مطالب پیش از امضا پی بردند.
حالا جالب می‌دانی چیست؟ اینهایی که از ماتحت مبارک سیدخندان مانند سنده هنگام یبوست آویزان شده‌اند و پایین نمی‌افتند همان آدم‌هایی بودند که مرحوم بختیار را که واقعا قصد اصلاح و اختیار تام هم برای این کار داشت را هنوز نوکر بی اختیار ‌می‌خوانند و آخر هم رفتند خدابیامرزش کردند. انگار موسوی و کروبی بلد نبودند مثل آقای خاتمی وقاحت به خرج بدهند و به حصر نیفتند...جان؟ بله دوستان به من اشاره می‌کنند که نه، ظاهرا بلد نبودند. بله:
شرف و وجدان ظاهرا تنها اقلامی بوده که تورم تاثیری روی رشد آنها نگذاشته.
ظاهرا فلسطین اشغالی، سرزمین انتفاضه و خون و قیام، اکتبر فست برگزار کرده که جشن آبجوخوری است. پیشنهاد می‌شود عزیزان اردوگاهی و تاب خورندگان از محاسن امام راحل یک سری به فلسطین زده دو تا پاینت آبجو نوش جان کنند، شنیده‌ام از پوسیدگی و فسیل شدن سلول‌های خاکستری مغز جلوگیری می‌کند. از وقتی این خبر را خواندم هر وقت شعار "ایران شده فلسطین" را می‌شنوم آه می‌کشم و می‌گویم: بزک نمیر بهار میاد. همش وعده سر خرمن.
گویا آقای فیروز آبادی مذاکره با آمریکا را مشروط به برقرار شدن دموکراسی در آمریکا کرده بودند. ایشان در حالی که آب نبات خود را لیس میزدند گفتند: "تازَشم، اگر مسلمون نشین همتون میرین جهنم. رئیس جمهورتون هم کاکا سیاهه، انتخابات شما همش الکیه و دموکراسیتون توهمی بیش نیست... ." صبر کنید ببینم، فکر کنم خبرها اشتباه شده، این را که‌ نایاکی‌ها و آرمان امامی‌ها می‌گفتند و می‌گویند و خواهند گفت. فرق این‌ها با سپاه چی بود پس؟
-         سپاهی ها از استکبار جهانی متنفرند، ولی اینها از امپریالیسم. آنها از شیطان بزرگ متنفرند، این‌ها از آمریکای کاپیتالیست جهانخوار. سپاهیان فلسطین ورد زبانشان است، اما این‌ها دشمن اسرائیل هستند. آن‌ها اسرائیل را ارباب آمریکا می‌دانند اما این‌ها آمریکا را نوکر یهودی‌ها می‌خوانند.
-         اینها که همه یکی بود یره.
-         نه دیگر. سپاهی‌ها وقتی این حرف‌ها را می‌زنند فقط ریش دارند ولی طرف مقابل بعضی‌هایشان ریش و برخی دیگر سبیل‌های کلفت دارند. در سپاه یک نفر وجود دارد که وزنش از مجموع اعضای سپاه بیشتر است اما در آن طرفی ها چنین آدمی وجود ندارد.
امام جمعه خوانسار هم گفته آمریکا عوض تحریم ایران فکری به حال دلار خودش بکند که هر روز دارد گران تر می‌شود. بخدا روم سیاه. جدی هم گفته. یکی زحمت بکشد یک چرتکه بردارد و یک سر برود منزل حاج آقا، برایش قضیه را روشن کند. خدا از برادری کمتان نکند.
مطلب این هفته را با متن کامل دعای افطار ماه رمضان سرلشگر حسن فیروزآبادی به پایان می‌بریم:
 بار الها، شرمنده. ایشالا فردا جبران می‌کنم.

* رای دادی
** اصلاحات
*** اعلام نامزدی در انتخابات